السيد الخميني

321

ديوان امام ( فارسى )

رفته است . از « بحر هستى » ، تجلّيات قدسى الهى را اراده كرده‌اند . بدنامى در اصطلاح اهل سلوك ، به معنى مرتبه و حال ملامتى است و نشانهء قطع تعلّق از غير خداست . برزخ در لغت به معنى چيزى است كه در ميان دو چيز حايل باشد . بالاخصّ آنچه ميان دنيا و آخرت حايل شود ، برزخ ناميده مىشود . برق درخشش ناگهانى شىء است و در اصطلاح نورى است كه از لوامع در برابر سالك آشكار مىشود و او را به پيشگاه قرب خداوند - به منظور سير فى اللّه - فرامىخواند . بسط در لغت ، فراخى و وسعت و در برابر قبض است و در اصطلاح اهل سلوك ، انبساط قلب است و در اثر عنايات جمال . نيز - قبض بشارت در لغت ، خبر خوش است و در اصطلاح ، مژدهء وصل محبوب . بصيرت ديدن است و در لسان عرفا ، نيرويى است كه دل را به نور قدسى منوّر كند تا به وسيلهء آن ، حقايق اشيا را مشاهده نمايند . بعد در لغت ، دورى و در اصطلاح عبارت است از دورى بنده از مكاشفه و مشاهده . بلا در لغت ، گرفتارى و آزمايش است و در لسان عرفا ، عبارت است از ظهور امتحان حق نسبت به بندهء خود ، به‌سبب ابتلاى وى به رنج و مشقّت . بوسه در بيان اهل عرفان ، به معنى فيض و جذبهء باطن است . بيابان اين واژه در اصطلاح اهل معرفت ، كنايه از حيرت و سرگردانى سالك است ؛ و نشان از مقام « حيرت » دارد . بىخودى در اصطلاح اهل عرفان ، مقام سكر است كه